شماره های معکوس
لبخندهای مبهم
تکرار سیب گفتن
پشت نگاهی درهم
کادری برای موندن
اما نه یادگاری
یک کاغذ سفیدو
بازم سیاهکاری
یک قاب خالی از من
با خاطرات مرده
یک بغض تازه شاید
اما ترک نخورده
گروه خونیه ی من
اینبار طرد می شد
عروس قصه میمرد
زوجی که فرد می شد
یک مشت خاطراتم
می سوخت در نگاهی
خونی که خشک می شد
از فرط بی گناهی
شماره های معکوس
بازم اشاره می شد
سه، دو، یک ، دوباره
عکسی که پاره می شد

+تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387
ساعت 23:52
نويسنده : زیادم مهم نیست...مگه نه ؟؟؟
|